تبليغاتX
ُُُُُُُEvery thing
ای خدایی که خالق خرسی~~چو مرا آفریده ای مرسی

شنبه:همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید! من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد.آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم!

یکشنبه:امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم!!

دوشنبه:امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست.من که میدونم منظورش چی بود.حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم!!!

سه شنبه:امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا ! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرجور شده با این یکی هم ازدواج میکنم!!!!

چهارشنبه:امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد طرغزآباد به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشید آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطوراین دختر طرغز آبادیم هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم!!!!! طفلکی گناه داره از عشق من پیر میشه

پنج شنبه:یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به شام دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این شام خریدن چیه. میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم!!!!!!

جمعه:امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم که... مادرم یهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمیاد!!!!!!!

شنبه:امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر!!!!!!!! راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود!

::اینم مسابقات رسانه میلی(صحیحش میلیه نه ملی)::

@ الو سلام. خواهش ميكنم شركت كننده عزيز خودشونو معرفي كنن.
# سونیتا ساندیس زاد هستم، 28 ساله و دكتراي فيزيك اتمي گرايش اسب دواني دارم. كارشناس مسائل خاورميانه هم هستم.
@ خب اگه موافقين مسابقه رو شروع كنيم. كدوم شماره رو انتخاب ميكنيد؟
# من به نيت 14 معصوم شماره 22 رو انتخاب ميكنم.
@ و ميريم شماره 22 رو كه بلي خانه بازيها هست. كدوم بازي رو انتخاب ميكنيد؟
# من بازي تصوير شناسي رو انتخاب ميكنم.
@ خب خانوم حسن پور تصويري كه ميبينيد مربوط به كدام يك از گزينه هاي زيره؟
الف - پرتره اي از عيسي ترا اوره.
ب - دندانهاي كرسي كروكوديل.
ج - 4 ليتري.
# فكر ميكنم گزينه اول درسته.
@ جوابتون اشتباست چون تمام گزينه ها غلط بود و جواب درست تصويري از يك دبه خيار شور قر بود و شما 15 ثانيه رو از دست داديد. خب حالا چه شماره اي رو انتخاب خواهيد كرد؟
# آقای مجری خواهش میکنم شما هم کمک کنید.
@ چشم خانوم ما تا حدی که بتونیم سعیمونو میکنیم. خب حالا چه شماره ای رو انتخاب میکنید؟
# شماره 17.
@ بله خانه 17 مربوط به سئوالات مربوط به معارف اسلامیه. و اما سئوال:
13 رجب روز تولد کدام یک از ائمه است؟
الف - تولد حضرت علی (ع)
ب - تولد حضرت عیسی ترا اوره (ع)
ج - روز ملی شدن صنعت نفت
د - وفات حضرت عیسی ترا اوره (ع)
# امممم. سخته یه کم کمک کنید خواهش میکنم.
@ ببینید از بین الف و ج یکی رو انتخاب کنید.
# الف... نه جیم درسته. جیم.
@ میریم که ببینیم پاسخ درست رو و بله اشتباست گزینه الف درست بود و شما 30 ثانیه رو از دست دادید. خوب حالا 10 ثانیه فرصت دارید. ادامه میدید یا 2750 تومن رو از ما هدیه قبول میکنید؟
# ادامه میدم. شماره 7.
@ و میریم که آخرین شانس این شرکت کننده رو ببینیم. و بعلللللللله ... بلللللللللللللللللللله ... خانه جایزه. شما برنده شدید و کمک هزینه عمل دماغ رو بردید. امیدوارم دماغ جدیدتون مبارکتون باشه!

راستی:ترکه زن ژاپنی میگیره هر وقت بهش نگاه میکنه میگه اگه خوابت میاد بخواب.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 17:17  توسط محمدرضا  | 

                                         Upload To World

ببخشید که یه مدت up نکردمو وبم تار عنکبوت بست.حوصلم خورد بود!!!

 TOPترین سوالای دانشگاه آزاد:

-1کدام مورد کوتاه‌تر است؟الف) مدت خوشحالی بعد از قبول‌شدن در دانشگاه
ب) عمر پدر دانشجویان دانشگاه آزاد
ج) مانتوی خواهران دانشجو
د) پای فارغ‌التحصیلان نسبت به دستشان

 

2-در کدام نقطه هنوز واحدی از دانشگاه آزاد احداث نشده است؟
الف) فلات تبت
ب) کوههای کلیمانجارو
ج) جزایر گالاپاگوس
د) قطب جنوب و حومه

 

3-در مورد غذای سلف بین کدام دو مورد ارتباط بیشتری وجود دارد؟
الف)تعداد قمری‌های دانشگاه و زرشک پلو بامرغ
ب) ارتفاع چمن فضای سبز دانشگاه و قورمه سبزی
ج) تعداد گربه‌های دانشگاه و چلوگوشت
د) به علت رعایت مسایل بهداشتی از نوشتن گزینه‌ی آخر معذوریم.

 

4-علت سقوط هواپیمای کنگوایرلاینز چه بود؟
الف) مطلع‌شدن خلبان از قبولی پسرش در دانشگاه آزاد چند لحظه قبل از سقوط
ب) اعلام خبر ورود دکتر جاسبی به کنگو در تلویزیون هواپیما
ج)مسئول کنترل سوخت هواپیما فارغ‌التحصیل دانشگاه آزاد بوده است.
د) تمام موارد فوق به نحوی در بروز این حادثه‌ی دلخراش موثر بوده است.

 

5-داغ‌ترین خبر سال چه بود؟
الف) انفجار شاتل کلمبیا
ب) محاکمه‌ی صدام
ج) انقراض نسل اورانگوتان‌ها‌ در برمه
د) فارغ‌التحصیلی یک دانشجوی کارشناسی دانشگاه آزادی در هشت ترم


6-کدام مورد در بین دانشجویان دانشگاه آزاد دیده نمی‌شود؟
الف) حال و حوصله درس‌خواندن
ب) جنبش نرم‌افزاری و تولید علم
ج) عبرت از گذشتگان
د) امید به آینده

 

7-طراح سوالات کدام مورد را شدیداً تکذیب می‌کند؟
الف) نشر اکاذیب
ب) خصومت با دانشگاه آزاد
ج) همکاری با القاعده
د) هیچکدام

 اینم یه نصیحت به دخترا:

خواهرم در كوچه ارايش مكن / از جوانان سلب اسايش مكن
گيسوان از روسري بيرون مريز /بر مسير ديدگان افسون مريز
خواهرم اين لباس تنگ چيست / پوشش چسبان رنگارنگ چيست
خواهرم اينقدر تنازي مكن / با امور شهر لجبازي مكن                                                                    خواهرم من ديده ام چت ميكني / توي چت جلب توجه ميكني
در امور خويش سر گردان مشو / لايق چشمان نامردان مشو
پاچه ات كوتاه و برمودايي است / خشتكت چسبيده به يه جايي است
خواهرم اي خط چشم ايراني است / امتدادش يك كمي طولاني است
خواهرم رنگ برنزي رنگ توست / اين دو چشمانم يكي دو ساعت منگ توست
چاك مانتو تا لب.....چرا / بردن دل از داداش و من چرا

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 23:20  توسط محمدرضا  | 

Image and video hosting by TinyPic

تبريک دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير…

تولدت مبارک…

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 17:54  توسط محمدرضا  | 

 

۱-اگر يک زن سيگار بکشد:

در امريکا به او مي گويند :زنيکه سيگاري

در ايران به او مي گويند : زنيکه معتاد فاحشه خياباني لجن!

و در عربستان او را سنگسار مي کنند!

2-اگر يک زن براي برابري حقوق زن و  مرد تلاش کند:

در امريکا به او مي گويند : فمنيست

در ايران به او مي گويند :تهمينه ميلاني

و در عربستان او را سنگسار مي کنند!

3-اگر يک زن مورد تجاوز قرار بگيرد :

در امريکا او را به آسايشگاه رواني مي برند تا او را به زندگي اجتماعي باز گردانند.

در ايران او را به آسايشگاه رواني مي برند و او در آنجا خودکشي مي کند!

و در عربستان او را سنگسار مي کنند!

4-اگر جسد زني در يکي از ميدان هاي شهر و درون يک کيسه پلاستيکي پيدا شود:

در امريکا : احتمالاً او يک زن خياباني و بي خانمان بوده.

در ايران:احتمالاً شوهر غيرتي اش او را کشته

در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشي از سنگسار به قتل رسيده است!

5-زنان: خودت بگو

در امريکا اجازه دارند در  پزشکي ، حقوق ، مهندسي و ... تحصيل نمايند.

در ايران اجازه دارند در پزشکي ، حقوق ، مهندسي و .... به شرط تفکيک جنسيتي تحصيل نمايند .

در عربستان اجازه دارند از بين بي سوادي و سنگسار يکي را برگزينند!

6- خوب اینم همچین بد نیست بخون

در امريکا: مادر و پدر مسئول نگه داري و تربيت و بزرگ کردن فرزندان هستند.

در ايران: مادر مسئول نگه داري و تربيت و بزرگ کردن فرزندان است.

در عربستان:فرقي نمي کند که مادر مسئول چيست چون در هر صورت سنگسار مي گردد.

7- اگر زني بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امريکا:درخواست طلاق مي دهد و نيمي از سرمايه شوهرش به او

ميرسد( زمان بين درخواست طلاق و اتمام مراحل قانوني:دو هفته)

در ايران:در خواست طلاق مي دهد و در صورتي که هيچ ادعايي نسبت

به نفقه و مهريه نداشته باشد ميتواند از همسرش جدا گردد(زمان بين

درخواست طلاق و اتمام مراحل قانوني: 14 الي 15 سال!)

در عربستان:درخواست طلاق ميدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند .

8-يک دختر 18 ساله:

در امريکا نيازي به اجازه کسي براي انجام کارهايش ندارد.

در ايران تنها براي دست شويي رفتن و تنفس نيازي به اجازه کسي ندارد!

در عربستان اصولاً هيچ اجازه اي ندارد!!!

9-تبريک ميگم شما پدر شديد.بچتون يه دختره

در امريکا:Oh God Thanks

در ايران: خاک بر سرت ضعیفه! بازم دختر زاييدي؟!؟!

در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار يا زنده في القبر هذه الدختر!

10-زني به شوهرش خيانت کرد....

در امريکا: طلاق ....

در ايران: فحش، کتک ، اسيد ، چاقو ، قتل ناموسي.....

در عربستان: به دليل دلخراش بودن صحنه ها از بيان آن عاجزيم!

                                                 جنایت کوکا کولا و پپسی

 

clip-image002.jpg-68713

همه این آرم را می شناسیم. آرم شرکت نوشابه ی کوکاکولا هست. و حالا اگه برعکس

بشه چی؟؟؟... کمی دقت کنی نوشته لا محمد لا مکه.

clip-image002.jpg-51894

اگه فکر مي کنيد اتفاقيه به اين نکته توجه کنيد که چرا سومين C ( در کلمه Cola ) اين قدر

کشيده شده و پيچ خورده تا حرف ‌( ک ) درست در بيايد.

و این هم شرکت پپسی آمریکا

clip-image001.jpg-55563 

الکی که اسمشو نذاشتن

Pay Each Penny Save Israel 

 یعنی: هر پنی (کوچکترین واحد پول در آمریکا و انگلیس) را بپردازید تا برای اسرائیل

ذخیره شود...!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 1:11  توسط محمدرضا  | 

تقدیم به کاروان ورزشی کشور که آبروی ما رو تو المپیک خریدن واقعا خسته نباشید!

 

ای کاروان آهسته ران سوی المپیک پکن

من یک رفیق ارشدم جاکن مرا درخویشتن!!!

 

خودکارهای زنده زا در گاوصندوقی نهم

بی دغدغه همره تو چندی شوم دور از وطن

 

در بین ورزشکار ها من باعثه روحیه ام

استاد تقلید صدا همراه جوکهای خفن

 

آنها پی کسب مدال بنده هلاک عشق و حال

گیرم همه پشت سرم گویند هر نوعی سخن

 

من یک عزیز ورزشی ، البته فعلا ورزشی

از آن مهمتر ارزشی حالی به من ده خواهشا!

 

بهر رژه ای با صفا!رد کن بیاید بهر ما

از آن کت شلوار هاهمراه کفش و پیرهن

 

خوب است آنجا بودنم چونکه شده همراه هم

یک عده ورزشکار مرد،یک عده ورزشکار زن

 

بهر من و امثال من در لیست گر جایی نبود

از این مربی هایمان یک چند تایی خط بزن

 

خود به کشتی گیر ها آموزش فیتو دهم

توی فیتیله پیچ هم الحق منم استاد فن

 

از بهر بوکسور های تیم دارم کوچینگی بی نظیر

یک مشت،اول زیر چشم،وان دیگری توی دهن!

 

چون میروی بی من مرو،ای جان جان بی تن مرو

بگذار همراهت شوم سازم فدایت جان و تن

 

ای طنز گوی بی نوا!این بام دارد صد هوا

بر خویشتن کم کن جفا هی خشت بر دریا مزن!

 

سو رفاقت ها کنون در چین زده گندی چنان

کز بهر حذف بوی آن،عاجز شده مشک ختن!!!!!

 

کم گیرده ای بوالفضول!سوگند ایشان کن قبول

باور مکن دنب خروس،بنگر کمی با حسن ظن...!!!!!

 

نتیجه گیری:افتتاحیه المپیک رو که میدیدم به خودم گفتم یعنی میشه یه همچین مراسمی یه روز توی

ایران باشه؟  پرچم ایران کنار پرچم المپیک باشه؟

اختتامیه رو که میدیدم به خودم گفتم یعنی میشه یه روزی تعداد مدال ایرانی ها تو المپیک دو رقمی

بشه؟

یاد این شعر افتادم:

       میان چرخ من تا چرخ گردون                               تفاوت از زمین تا آسمان است

 

دیدم داره مدرسه ها باز میشه ، هه ضد حال پشت ضد حال، اینم واسه آغاز مدرسه

 ها:مدرسه ها باز شده دی دی دید دی دی دید.اه بابا زده به سرم حس مدرسه رو

 ندارم واس خاطر همین اینو گذاشتم. تازه خودمو کشتم تا چند بیت شعرم در مورد

 مدرسه ها بگم:

 گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي؟

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به

شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند. او هر روز صبح به جاي غذا دادن به

حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر بد حالت  نيست چون او به موهاي

خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري

تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد. پتروس هميشه

پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد

چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن

غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش

كرده  بود.ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست

لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و

منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و

كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان

خوانده هم ندارد.او حوصله مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.او در خانه تخم مرغ و

پنير دارد اما گوشت ندارد. او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد

 چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان

دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

  

 

         دوباره کنار آب زیره ستاره هاییم              خوشحال از اینکه تو بهترین سه ماه سالیم

 

         تنها مشکل اینه که تحت فشار خوابیم      همه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییز  

 

        چرا میره جلو عقربه هی                         متنفرم از ته دل من از اول مهر

         

        برگا همه ریختن ولی شاخه هس             کم کم دیگه باید بارو بس،

 

                                   باید برگردیم مدرسه کیف به دست

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 2:56  توسط محمدرضا  | 

تو اين پست می خوام با دلیل به شما ثابت کنم که تمامی مردانی که در زندگی مجرد بودن

به موفقیتهای چشم گیری دست پیدا کردن.

من ۴ تا مرد رو مثال می زنم که جزو افراد خیلی موفق دنیا بودن . این مردهایی که مثال

می زنم همه مجرد بودن و این مجرد بودن اونها بوده که باعث موفقیتشون شده.

  نام                                        دلیل موفقیت(غیر از مجرد بودن) 

۱-آلبرت انیشتشن                    تفکر

۲-اسکندر مقدونی                    قدرت

۳-آدولف هیتلر                         شجاعت و تلاش

۴-کیریستوف کلمب                  ثروت و پشتکار

در این جا به این نکته هم باید توجه داشت که ۳ نفر اول مجرد باقی موندن ولی نفر آخر

وقتی که متاهل شد(خر شد) دیگه نتونست موفق باشه و به دریانوردی خودش ادامه بده

(خاک تو سرش کنن)

و اما الآن می خوام ۴ زن رو مثال بزنم که موفق بودن

نام                                                       دلیل موفقیت

۱-مادام کوری                                    فکر و علم همسرش

۲-کاندولیزا رایز(وزیر خارجه آمریکا)        پارتی بازی همسرش

۳-جنیفر لوپز                                    پول و تشویق همسرانش

۴-خداییش هر چی فکر کردم غیر از این ۳ تا زن مثلا موفق کس دیگه ای رو پیدا نکردم(اگه

شما ميدونيد بگييد)

اينم يه واقعيت تلخ

پسر : موبایل پسر زنگ میزند

دختر : منتظر میشه ببینه کیه؟!!!

پسر : سلام چطوری عزیزم!!!

دختر :

پسر : چه خبرا کم پیدای دلم برات تنگ شده بود خوش گذشت؟

دختر : کیه!!!!

پسر : (با شوخی) دوست دخترم دیگه !!

دختر :

پسر : بعد از ۱۰ دقیقه که تلفن تموم میشه

پسر و دختر : جنگ جهانی 3 شروع میشه

پسر : بابا باهات شوخی کردم یارو پسر بود.

دختر : نه خیر دوست دخترت بود چرا تو که دوسش داشتی با من بودی کثافت؟

پسر : بابا به پیر به پیغمبر داشتم باهات شوخی می کردم!!!!!!!!!

ولی دختر زیر بار نمیره و قبول نمیکه و پسر را ول میکنه

** اگه جای دختر و پسر را اینجا عوض میکردیم پسر قبول میکرد.

پس عامل بدبختی اینجا دختر می باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:54  توسط محمدرضا  | 

دخترها:
توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو، نوش‌جان ميكنن

پسرها:
توي كابينت‌هاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخم‌مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخم‌مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسه نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخم‌مرغها رو هم ميزنن
صداي «گل» رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخم‌مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمه مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم‌مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيمانده تخم‌مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچه تمیز ، قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله، آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 2:33  توسط محمدرضا  | 

 پسرها : 

  
 ۱- 

با ماشين ميرن سراغ بانك، پارك ميكنن، ميرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه ميذارن
۳-كد رمز رو ميزنن و مبلغ درخواستی رو وارد ميكنن
۴- پول و كارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها :
 
 

۱- با ماشين ميرن دم بانك
۲-  توی آينه آرايششون رو چك ميكنن
۳- به خودشون عطر ميزنن
۴-  احتمالا" موهاشون رو هم چك ميكنن
۵- توی پارك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن
۶-توی پارك كردن ماشين خيلی مشكل پيدا ميكنن
۷-  بلاخره ماشين رو پارك ميكنن و ميرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كيفشون دنبال كارتشون ميگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه ميذارن، كارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
۱۰- كارت تلفن رو ميندازن توی كيفشون
۱۱-  دنبال كارت عابر بانكشون ميگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه ميكنن
۱۳-  توی كيفشون دنبال تيكه كاغذی كه كد رمز رو روش يادداشت كردن ميگردن
۱۴- كد رمز رو وارد ميكنن
۱۵-  دو دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- كنسل ميكنن
۱۷-  دوباره كد رمز رو ميزنن
۱۸- كنسل ميكنن
۱۹-  به دوست پسرشون زنگ ميزنن كه طريقهء وارد كردن كد صحيح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميكنن
۲۳-  دستگاه خطا ميده
۲۴- بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن
۲۵-  انگشتاشون رو برای شانس روی هم ميذارن
۲۶- پول رو ميگيرن
۲۷-  برميگردن به ماشين
۲۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۲۹-  توی كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
۳۰- استارت ميزنن
۳۱-  پنجاه متر ميرن جلو
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن
۳۳-  دوباره برميگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشين پياده ميشن
۳۵-  كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برميدارن
۳۶- سوار ماشين ميشن
۳۷-  كارت رو پرت ميكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸-آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۳۹-  احتمالا يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
۴۰- راه مي افتن و ميندازن توی خيابون اشتباه
۴۱-  برميگردن
۴۲- ميندازن توی خيابون درست
۴۳-  پنج كيلومتر ميرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميكنن ( ميگم چرا انقدر يواش ميره ها )
۴۵-  به حركت ادامه ميدن

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 0:50  توسط محمدرضا  | 

 

 

 

Fast & Free Image Sharing

 

انجلينا جولي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 18:46  توسط محمدرضا  | 

 

This free script provided by
Mohammad Reza